بدینوسیله پایگاه اینترنتی ...
سلام دوستان گلم امروز آموزش...
کیک قاشقی (تجربه ای متفاوت د...
سلام به دوستان همیشگی قمر د...
سلام\r\n\r\nعیدتان مبارک و سال ۹۵...
بنام خدا\r\n안녕하세요...\r\nدرس ۲۵\r\n...
سرویس خودرو

Featuring Top 1/%cat_% of دفترچه یاداشت ها و خاطرات

vb

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

امروز اینجا برف می بارد ، بارش برف شعر زیبا و احساسی مرحوم پروین را به خاطرم انداخت که خواستم این شعر زیبا را از ایشان تقدیم شما کنم .پروین اعتصامی از شاعران بنام ایران است ایشان در  ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز متولد و در ۱۵ فروردین ۱۳۲۰  دار فانی را وداع گفت ، شعر پروین سرشار از مضامین و مفاهیم عمیق است ، اگر اهل شعر خواندن هم نیستید پیشنهاد می کنم این شعر را بخوانید .

 

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد

 

مو سپید آخر شدی ای برف

تا سرانجامم چنین دیدی

در دلم بارید … ای افسوس

بر سر گورم نباریدی

 

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهائی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهائی

 

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق، ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام، از عشق هم خسته

 

غنچه شوق تو هم خشکید

شعر، ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب دردآلود

جان من بیدار شد، بیدار

 

بعد از او بر هر چه رو کردم

دیدم افسون سرابی بود

آنچه می گشتم به دنبالش

وای بر من، نقش خوابی بود

 

ای خدا … بر روی من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را؟

 

دیدم ای بس آفتابی را

کاو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من!

ای دیغا، درجنوب! افسرد

 

بعد از او دیگر چه می جویم؟

بعد از او دیگر چه می پایم؟

اشک سردی تا بیفشانم

گور گرمی تا بیاسایم

 

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد

 

شعر از مرحوم پروین اعتصامی.

 

شعری که بیان تنهایی و ترس از وحشت تنهایی است ، بهانه ای است به یاد هم باشیم ! به یاد هم باشیم ! به یاد هم باشیم!!

مدیریت قمر

نگاشته شده توسط مدیریت قمر جهت دنبال کردن ایشان روی کلیک کنید در حال حاضر ایشان تعداد 183 مقاله ی منتشر شده دارند
مدیریت قمر درباره خودش چنین می گوید : زمانبندی مناسب مطالب ،مسائل فنی ،تلاش جهت ادامه فعالیت سایت در مسیر ، نوشتن دانسته های خود و... که باعث شده دوستان ما را با نام مدیر سایت بشناسند . وضعیت فعلی :"رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطرخواه اوست"

نظر شما چیه ؟

نظرات شما را حتما خواهیم خواند

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

  

  


vb

آخرین فعالیت ها