بدینوسیله پایگاه اینترنتی ...
سلام دوستان گلم امروز آموزش...
کیک قاشقی (تجربه ای متفاوت د...
سلام به دوستان همیشگی قمر د...
سلام\r\n\r\nعیدتان مبارک و سال ۹۵...
بنام خدا\r\n안녕하세요...\r\nدرس ۲۵\r\n...
سرویس خودرو

Featuring Top 1/%cat_% of دفترچه یاداشت ها و خاطرات

مدل لباس

دیروز من پدرم در آمد …..

عصبانی rlv

امروز تصویری از بنده مدیر قمر ببیبند

دیروز بنده مدیر سایت قمر  با همسرم و بچه ی سه ما هه ام رفتیم برای انجام کارهای فارق التحصیلی همسرم از دانشگاه پیام نور.(گفته بودند باید خود انشجو باشد)

صوت کشید سرم و چند بار نزدیک بود بترکم

بعد از کلی امضا گرفتن و کپی گرفتن  رسید به جاهای سخت کار  (ساعت 9:30)مکالمه ما با مسولین دانشگاه

مسولی از  دانشگاه : کارت دانشجویی ؟

ما : نداریم . در طول این چهار سال چند بار مراجعه کردیم گفتید هنوز صادر نشده آخرش هم صادر نشد تا الان که در خدمت شما هستیم

نمیشه باید کارت دانشجویی به پروندتان الصلاق بشود

مرسی ما کارت دانشجویی لازم نداریم الان هم که تموم کردیم به دردمون نمی خورد

باید ما شما را بشناسیم دانشجو هستید دیگه حتما باید کارت دانشجویی بگیرید بیارید اینجا باطل کنیم بچسبانیم پروندتان

ای بابا خانم این چه کاریه مگه نمی بینی تو این گرما داد بچه دراومده

این فرم را پر کن و یک فیش به مبلغ 1200تومان به حساب پیام نور نزد بانک ملی واریز کنید بیارید .

چشم !!! دستگاه pos  ندارید حتما باید بخاطر 1200تومان برم صف وایستم ؟!!!

نداریم  در ضن از پست رسید تاییدیه تحصیلی دوره متوسطه را بگیرید .

رفتیم نشستیم و پیش  به سوی یافتن نزدیکترین بانک ملی   پیدا کردم چند خیابان آن طرف تر خیلی شلوغ بود بیرون آفتاب می زد ماشین مثل حمام گرم می شد یواش یواش هم چراغ گاز ماشین به نشانه ی اینکه دارم تموم می شم چشمک می زد … نمی شد زن و بچه را تو اون شلوغی بانک کشاند اونجا چون صندلی مندلی ها پر بود و جای نشتن نبود  دوباره روشن کردم تا خیابن را دور بزنم آن طرف سایه بود .

الان ساعت حدود 10 بود من بانک شماره گرفتم روش نوشته بود شماره 80   تعداد نفرات در صف 43   مدت زمان تقریبی انتظار 206 دقیقه    عدد 8 آشنا بود من صبح 80 کیلومتر رانندگی کرده بودم تا به دانشگاه برسم !!! یک روز هم که مرخصی گرفتم یعنی باید برم فردا هم بیام  خیلی خودم را کنترل می کردم تا به هیچ مسئولی فهش ندم   بعد از حدود 30 دقیقه   تازه  خانم کامیپوتری با صدای رسا و کشیده می گفت   شمــــــــــاره  61   به باجه ی 3     کلا بانک 4 تا باجه داشت یکی تعطیل بود   مونده بود سه تای دیگر    فکرم پیش  نازنین زهرا دخترم بود   که نکنه گرمش بشه مریض بشه در همین لحظه یک مرد با یک سرباز آمد داخل بانک    سربازه گفت  کی عابر کارت ملی داره   چند بار گفت هیچ کس جواب نداد  من بهش گفتم دارم  گفت این مرد باید به من100 تومان بده امروز 200 تومان از حسابش برداشته دیگه نمی ده  اجازه بده انتقال بده حساب شما شما بردار بده به من   منم که خیلی مونده بود تا نوبتم برسه قبول کردم   و ….  برگشتیم بانک  دیدم اون مردی که کمکش کردم  با سرباز رفتند باجه 2  رفتم پیشش گفتم این فیش را هم واریز کن   واریز کرد و   ما برگشتم دانشگاه  خدا می دونست اگه به اون مرد کمک نمی کردم تا ساعت چند باید برای واریز 1200تا تک تومانی  صف بایستم قبول دارم کمی حق خوری کردم  بماند آخر داستان سعی می کنم خودم را پاک کنم .

ساعت حدود 11بود کار بانک تمام شد رفتم پست درخواست تاییده تحصیلی دادم و رسیدش را گرفتم (اداره پست کارم زود راه افتاد صفی در کار نبود) با یک فیش بانکی به مبلغ 1200تومان (1200تا تک تومانی) و رسید اداره پست رفتیم دانشگاه  فیش و رسید را تحویل دادایم   بعد از پشت نویسی 10 تا عکس   پرونده را فرستادند امور فارق التحصیلان (باور کنید هنوز نمی دونم اون بخشی که تا ساعت 11وقت من را گرفته بود کدام بخش بود… تابلو مابلو نداشت فقط چند نفر بودند ه به ةاهر حرف منطقی می زدند ولی من زورم می آمد گوش بدم ) بعد از چن دقیقه پرونده را با معیت یکی از دانشجویانی که گویا اونجا کار داشنجویی می کرد به دایره حسابداری و امور مالی پیام نور بردند این بچه دانشجو هی در مسیر حیاط با دوستاش  گپ و احوالپرسی می کرد انگار از زندان در رفته !!! گفتم بچه بیا بریم من عجله دارم

نازنین زهرا دخترم بنده و همسرم در دایره امور مالی   خان چهارم

فیش های واریزی شهریه را با خودتون آوردید

– نه مگه باید می آوردیم ؟ دیروز که از دانشگاه تماس گرفته بودند جزو چیزهای نبود که از ما خواستند .

بله باید باشه

باز داشتم داغ می کردم  ولی چیزی نگفتم صندلی بود نشتم  پا شدم گفتم اگه واریز نمی کردیم که اجازه انتخاب واحد و چاپ کارت ورد به جلسه را نمی داد

بله ما هم می دونیم واریز کردید لیست واریزتان ایجا هست ولی باید فیش ها هم باشه

پس چرا قبلا نگفتید بیارید .  اصلا ما قیش ها را گم کردیم حالا باید چه کار کنیم

یک درخواست بنویس ببر رئیس امور مالی امضا کنه بگو فیش ها را گم کردم

چشم   نوشتم بردم امضا گرفتم برگشتم

خانم یک کاغذ به اندازه ی یک بند انگشت در آورد   داد به مکن گفت واریز کن بیار !!!!! چی دوباره واریز کن بیار !!!! روش نوشته بود 2 عدد فیش مجزا 1200تومان نزد بانک ملی به حساب دانشگاه پیام نور   +  یک عدد تمبر 1000تومانی از بانک ملی .

عصبانی شدم گفتم خوب اینو از اول می گفتید من باید  دوباره برم بانک …..  و ….. و……   پروانده را هی دست به دست می دید یکیش گفت مبلغ واحدهای انتقالیش مونده   …. اونم یک فیش چاپ کرد این هم بانک صادرت واریز کن بیار

من بدبخت به خدا قبلا تسویه کرده بودیم و حتی 1 قران هم بدهکار نبودیم اینها دیگه از کجا در اومد

ساعت 12  و گردن من باریک تر  از مو خدایا این چه وضعش است این همه هم بی نظمی پس مدیریت یعنی چه .

حالا باید به دو بانک می رفتم بانک ملی بانک صادرات(انگار کسی نفهمیده قضیه بودن حساب  پیام نور در دو بانک  مجزا باعث اتلاف وقت مردم خواهد شد)

اولش رفتم بانک ملی که صبح رفته بودم اعصابم کاملا خورد بود و به تلنگوری بند بود تا سر اولین  کسی که با مزاجم سازگار نباشد خراب بشم . رفتم دوباره  نوبت گرفتم از 160 بالاتر بود نوبت من یعنی می شد آخرهای ساعت کاری بانک تازه من باید بعد این بانک صادرات هم می رفتم . دل به دریا زدم گفتم این بشر خودشان باعث می شوند ما بی فرهنگ بار بیاییم  کمی به قیافه های منتظران در صف نگاه کردم  می خواستم یکی را شناسایی کنم که حرفم را زمین نیندازد و فیشم را واریز کند . فیش را دادم به جوانی که به نوبتش 2تا مانده بود در عرض 1 دقیقه واریز شد . دو خیابن پایین تر بانک صادرات بود رفتم  از خود پردازش 120تومان پول برداشتم رفتم تو که فیش سی تومانی را بپردازم   دیدم ای وللا اصلا مشتری ندارند جز یک یا دو نفر  مسول یکی از باجه ها که پیرمردی حدود 45 ساله بود صندلیش لم داده بود   و استحراحت می کرد دلم می خواست سربه سرش بزرام قیافش خیلی تو دل برو بود سر حرف را باز کردم   گفتم حاجی من از تو خسته ترم   و…..   50تومان دادم واریز کنه گفت خورد نداری گفتم 5 تومانی دارم گفت همونهو بده  ا…… انگار مبلغ 3000تومان بوده من چشام تار دیده خوندمش 30000تومان   …… دوباره برگشتیم دانشگاه پیام نور داد نازنین زهرا  دختر سه ماه ام در آمده  بود بقلش کردم گفتم بریم ببنیم دنیا دست کیه بردم قشنگ یک دور در سالن دانشگاه گرداندم بلند بلندم باهاش حرف می زدم و نازنین زهرا گاهی می خندید و گاه گریه می کرد  می خواستم یکی از مسولین دانشگاه عصبانی شود و چیزی به من بگوید تا من هم ….. بعد از چند دقیقه دوباره صدایمان کردند گفتند این برگه را بده آقای مدیر مالی امضا کنه بردم اتاقش بدون اینکه بخونه امضا کرد .

بعد از چند مدت الان ساعت 1:30 دقیقه است  خانم چند تا پرونده را + پرونده ما برداشت تا ببرید رئیس امور مالی   در بسته بود    رفته بود جلسه….. ای خدا کار ما را… حالا باید منتظر فلانی باشیم تا از جلسه تشریف بیارند من چون خودم  چندین تا از اینجور جلسات بدون خروج ی  در هر هفته می رم گفتم بریم من بهش می گم بیاد امضا کنه رفتم پیش مسول دفتر رئیس (جلسه در داخل اتاق ریاست بود )مسول دفتر را که خیلی جدی بود و می گفت رئیس دانشگاه (دکتر !)گفته هیچی نیار تو و هیچ کس نیاد تو …. راضیش کردم تا پرونده ها را ببره و امضا بگیره   برد   بعد برگشت  اما بدون امضا  گفته بود من باید بخونم امضا کنم ! همین آقایی که یک دقیقه پیش نگاه نکرد و امضا زد حالا پیش رئیس خودشیرینی می کرد .

کار ما گیر امضای این آقای مشنگ بود 4 سال کلی شهریه ریختم و در واقع حقوق امثال ایشان و رئیسش را من و دیگر دانشجو ها دادند حالا من  باید برمی گشتم شهر خومان و یک روز دیگر کارم را تعطیل کنم تا عده ای هم این طرف ارباب رجوی من .  شوند تا آقا  امضا بزند پرونده را مججدا  ببرم امور فارق التحصیلان و درخواست گواهی موقت تحصیلی بدهم

و اینگونه بود که ما دویدیم و دویدیم به مقصد نرسیدم روزی من خورده شد (مسافر بودم)

نتیجه : انجام امورات اداری در کشورمان بسیار سخت است .

چند ساعت صف می کشیم در بانک تنها برای واریز تنها 1200تومان پول به حساب دولت یا دانشگاه آن هم در چند فیش مجزا !

 

مدیریت قمر

نگاشته شده توسط مدیریت قمر جهت دنبال کردن ایشان روی کلیک کنید در حال حاضر ایشان تعداد 183 مقاله ی منتشر شده دارند
مدیریت قمر درباره خودش چنین می گوید : زمانبندی مناسب مطالب ،مسائل فنی ،تلاش جهت ادامه فعالیت سایت در مسیر ، نوشتن دانسته های خود و... که باعث شده دوستان ما را با نام مدیر سایت بشناسند . وضعیت فعلی :"رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطرخواه اوست"

تا این لحظه به جز شما 419 بازدید کننده دیگر این مقاله را خوانده و ۴ دیدگاه برایش نوشته اند لطفا شما هم نظر خودتان را بنویسید
مطالب زیر هم میتونه براتون جالب باشه
  • saba

    سلام منم میخوام تعریف کنم و خواهش کنم ما مثل این افراد نباشیم. شنبه رفتم کلینیک دندانپزشکی ف… در کرج پیش خانم دکتر یو… پس از عکس و کلی انتظار(دندونم خیلی درد میکرد)اومدند.عصب کشی میخواست 300000 تومان اینقدر پول همراهم نبود 50000 دادم. از دکتر خواستم 2 جلسه کارم تموم بشه گفت باشه و نگاهی به پرونده و پول پرداختی انداخت و 7-8 دقیقه روی دندونم کار کرد گفت بقیه اش جلسه بعد دیگه یه پر کردن میخواد!!! وقت گرفتم برای ساعت 10. با منت مهد ساعت 9 پسرموقبول کرد چون تو ماه رمضون ساعت 10 باید میگذاشتمش اونجا و بچه 4 ماهمو سپردم همسایه. رفتم کلینیک. دکتر ساعت 11:10 دقیقه اومد.من 1:10 دقیقه منتظرش بودم و گوشیشم خاموش بود، گفت خواب بوده!!!خواب بگذریم پروندمو چک کرد و وقتی دید 250000 تومن رو دادم شروع به کار کرد. دکتر 45 دقیقه روی دندونم کار کرد و وسط کار رفت بیرون بعد صدای دادوفریاد اومد با دکتر سیدی صاحب 2 سهام اونجا سر اینکه تو حق ! منو میخوری دعواش شد و 15 دقیقه بعد برگشت. اثر بی حسی دندونم تقریبا از بین رفت و اون با اعصاب خرد اومد و با چنان شدتی روی دندونم کار کرد که تند تند از چشمام اشک میومد.این 15 دقیقه طول کشید بعد از کلی حرف که چقدر کانال دندونت بازه، من تا حالا بیمار اینطوری نداشتم و …و البته چون یه ماده شون تمام شده بود و نمیتونست عکس دندون بگیره کارو موکول کرد به ساعت 9:30 شب اما نیومد و گوشیش هم خاموش بود و من با هزارتا گرفتاری باید تا دو روز دیگه تحمل کنم. خیلی ناراحتم چرا ما باید اینقدر بی تفاوت باشیم و حتی از ترس اینکه یه موقع خانم دکتر از حرف و . ما ناراحت بشه و کارشو از قصد یا سهوا درست انجام نده مجبوریم تمام این خشم و تو دلت نگه داری و حرف نزنی اما تو آدمی و این خشم و جایی دیگه بروز می دی شاید شوهر عزیزت یا بچه های عزیزتر از جانت پذیرای این خشم میشند و خدا . کنه باعث و بانی اش را. بیایید اینگونه نباشیم و فرزندانمان از ما یاد بگیرند. هرچه را برای خود نمی پسندیم برای دیگران نیز روا نداریم. خواهش میکنم . تازه براتون ئانشگاهمو نگفتم بگذریم که از این بی تفاوتی ها و … خیلی خیلی زیاده. یه کم آروم شدم ممنونم

  • زززینت

    حالا خودمونیم یه کم هیزمش رو زیاد کردین کمتر مردی رو دیدم اینقد حرف بزنه الکی اسم ما زنا بد در رفته صبا جان تو هم معلومه با شوهرت حسابی مشکل داری عقدتو سر این مجله خالی کردی. این چیزا رو ننویسین مخاطبا رو میپرونین حسابی.

  • زززینت

    خیلی خوشم اومد که مدیر سایت اینقد بی ریا و خاکیه. من هر روز میام سایتتون و لذت میبرم البته با کسی هم رو در واسی ندارم دوس دارم رک و راس باشم آخه اگه بزارم دلم غمباد میگیرم و پیری زود رس میگیرم البته تقصیر خودتون هم بوده اگه زن پیام نوری نمیگرفتین حالا اوضاتون این نبود. من حقوق کرج خوندم الانم بیکارم من هر روز میام سایتتون . کاردستی بزارین خیییلی

نظر شما چیه ؟

نظرات شما را حتما خواهیم خواند

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

  

  


لوازم خانگی